جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى

826

تحفة الملوك ( فارسى )

است ازاله و تغيير آن - چنان‌كه سابقا ايضا دانسته شد - در نهايت تعذر و تعسر و صعوبت است و موجب نقص فرزند و بىخيرى والدين است . و اگر خود اين‌كس از ناقصين و بىكمالان باشد و طبيعت او بر خلاف آداب انسانيت و كمالات نفسانيه معاديّه قرار گرفته باشد ، مثل اكثر اهل اين زمان كه طبايع ايشان به سفليت و حركات حيوانيّت و بهيميّت و سبعيّت و شيطانيّت مايل بلكه مستقر است ، پس طفل خود را به مثل خود نكند و او را مهمل نگذارد و از آن نااميد نگردد ، بلكه او را مشغول به تأديب گرفتن و تأدب يافتن بر وفق شرع و عقل و بر نهجى كه مقصود و مطلوب از انسان و از پسر و دختر است بگرداند كه به فرمودهء يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَ يُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ « 1 » و به همان نحوى كه خود اين‌كس كه بد و ناقص است از پدر و مادر خوب و كامل و نيكو سر زده است و بيرون آمده است ، شايد بلكه فى الجمله يقينى است كه فرزند آن خوب و نيكو گردد و متذكر مضمون حديثى كه در باب سابق ذكر شد بشود و آن است كه جناب پيغمبر صلّى اللّه عليه و إله فرموده بودند كه واى بر اطفالى كه در آخر الزمان مىباشند كه پدران ايشان ، ايشان را به امور اخروى وانمىدارند و تعليم و ترغيب نمىكنند و اگر آن‌ها ميل و رغبت داشته باشند هرآينه ايشان را منع مىنمايند ، پس من از ايشان برى هستم و ايشان از من برى مىباشند . « 2 » پس بايد كه در اول وقت حصول قوّت حيا و تميز در طفل محافظت و مراقبت او را در جميع احوال آن بنمايند ، خصوصا طفلى را كه آثار حيا و نجابت از آن پيدا و هويدا باشد ، مثل سر را به زير افكندن در غالب اوقات ، خصوصا در حال تكلم ، و گفتگو را كم نمودن ، و نظر بسيار در كس ننمودن ، و عيوب و قبايح خود را قطع نظر از خوف نموده پنهان داشتن و امثال اين‌ها كه از آثار و دلايل وجود قوهء حيا و تميز و درك نمودن حسن و قبح است در اين‌كس و از علامات استعداد و قابليت قبول نمودن تأديب اين‌كس است ، پس از تأديب او غفلت ننمايند و او را مهمل نگذارند و در اول تكلم ، او را به كلمهء توحيد تلقين نمايند ؛ چنان‌كه در آخر تكلم او كه حالت مردن او است به آن ايضا تلقين نموده مىشود .

--> ( 1 ) . روم : 19 . ( 2 ) . جامع الأخبار ، ص 106 .